در ادامه ترجمه مطلبی از دکتر لیزا فایراستون را می‌خوانید که در آن به بررسی روابط عاشقانه پرداخته و در آن ۷ دلیل را بیان می‌کند که باعث می‌شود انسان‌ها از عاشق شدن بترسند

همه ما داستان های عشق های ازدست رفته زیادی را می شناسیم و پرسش چرا رابطه ها از بین می روند نیز به شدت در پس ذهن های مان حضور دارد. چه بدانیم یا چه ندانیم، بسیاری از ما انسان ها از عاشق شدن هراس داریم. در حالی که ترس های مان ممکن است خود را به شیوه ها یا در مراحل مختلف نشان دهند، بسیاری از ما خود را در پناه گاه هایی پنهان می کنیم تا از آسیب دیدن در روابط مصون بمانیم. اما این پناه گاه ها در ما توهم اشتباهی ایجاد می کنند و باعث می شوند نتوانیم به دیگران نزدیک شویم. در این مطلب می خواهیم به این پرسش ها پاسخ دهیم: چه چیزی ما را از صمیمیت می ترساند؟ چه چیزی جلوی ما را برای ایجاد یک رابطه عاشقانه می گیرد؟

 

۱- عشق واقعی ما را آسیب پذیر می کند.
رابطه جدید یک قلمروی ناشناخته است و بسیاری از ما از این ابهام و ناشناختگی یک ترس طبیعی داریم. این که به خودمان اجازه عاشق شدن بدهیم به این معنی است که وارد خطر شده ایم. ما به طرف مقابل مان اعتماد می کنیم و به او اجازه می دهیم روی ما تاثیر بگذارد که این مسئله به ما احساس آسیب پذیر بودن و تحت تاثیر بودن می دهد. مرکز دفاعی درون ما دچار چالش می شود. عاداتی طولانی مدتی که به ما اجازه می داد روی خودمان تمرکز داشته باشیم، شروع به تغییر کردن و کم رنگ شدن می کنند. کم کم به این عقیده می رسیم که هر چه مراقب باشیم، بیش تر آسیب می بینیم.

 

۲- عشق جدید آسیب های گذشته را زنده می کند.
وقتی وارد یک رابطه جدید می شویم، به ندرت پیش می آید از این که چگونه تحت تاثیر گذشته خود هستیم آگاه باشیم. مسائلی که در رابطه قبلی باعث آزار ما شده و مسائلی که از کودکی ما سرچشمه می گیرد تاثیر بسیار زیادی روی درک ما از فردی که با ما در رابطه جدید است و نحوه عمل کرد ما در رابطه عاشقانه می گذارد. مسائل منفی گذشته ممکن است باعث شود ما در رابطه جدید محتاط عمل کنیم. همچنین ممکن است از ایجاد صمیمیت در رابطه جدید خودداری کنیم چراکه این وضعیت جدید، احساساتی از گذشته نظیر فقدان، عصبانیت یا طرد شدن را برمی انگیزد. دکتر پت لاو در این مورد می گوید: وقتی زمان زیادی انتظار چیزی مانند عشق را می کشید، با درد همراه می شود ؛ دردی که در گذشته در شما وجود نداشته است.

 

۳- عشق هویت قدیمی ما را به چالش می کشد.
در درون بسیاری از ما احساساتی نهفته است که ما را از دوست داشته نشدن می ترساند. در همه ما یک صدای درونی منتقد وجود دارد که مانند یک مربی ستمگر عمل می کند و دائما در سر ما می گوید تو ارزش نداری یا لایق شاد بودن نیستی. ریشه این مربی ستمگر در تجربیات بد کودکی، رفتارهای انتقادی ای که در دوران کودکی در معرض آن ها بوده ایم و همچنین احساس هایی که والدین مان نسبت به خودشان داشته اند، سرچشمه می گیرد.
در حالی که این رفتارها به خودی خود آسیب زننده اند اما به مرور در درون ما نهادینه می شوند.
وقتی بزرگ می شویم ممکن است دیگر آن ها را در درون مان به عنوان یک نیروی منفی درک نکنیم و آن ها را به عنوان یک وجه مخرب در درون مان بپذیریم. این افکار انتقادی یا صداهای درونی معمولا آسیب زننده و ناخوشایند هستند، اما به هر حال وقتی در وجود ما نهادینه می شوند، آشنا به نظر می رسند. وقتی فرد جدیدی ما را به گونه ای متفاوت از صداهای درونی مان می بیند، به ما عشق می ورزد و قدردان ماست، کمی احساس ناراحتی و دفاعی می کنیم، چراکه وضعیت جدید با وضعیتی قدیمی که به آن عادت کرده ایم و هویت قدیمی ما را شکل داده، کاملا متفاوت است.


۴- لذت واقعی درد واقعی همراه دارد.
هر وقت یک لذت واقعی و احساس ارزشمند بودن را در سطحی عاطفی تجربه می کنیم، ممکن است منتظر جاری شدن میزان زیادی غم در زندگی خود باشیم. بسیاری از ما از چیزهایی که ما را بسیار خوش حال می کنند، دوری می کنیم، زیرا همان چیزها هم زمان ما را ناراحت هم می کنند. برعکس این موضوع هم صادق است؛ خیلی وقت ها ما نمی توانیم بدون روی برگرداندن از شادی، از شر غم و ناراحتی خلاص شویم. به همین جهت، وقتی به مسئله عشق در رابطه می رسیم، از این که خود را به تمامی در آن غرق کنیم واهمه داریم چراکه فکر می کنیم چنین شادی بزرگی حتما با خود غم بزرگی همراه دارد.

 

۵- عشق معمولا نابرابر است.
بسیاری از مردم معتقدند دلیل دوری کردن آن ها از عشق این است که طرف مقابل شان آن ها را بیش از حد دوست دارد . آن ها نگرانند که اگر درگیر این فرد شوند، ممکن است احساسات شان خیلی درگیر نشود و در نتیجه طرف مقابل آسیب ببیند یا احساس طرد شدن بکند. حقیقت این است که عشق معمولا نامتوازن است و از فردی به فرد دیگر و از لحظه ای به لحظه ای دیگر متغیر است. احساسات ما نسبت به یک فرد نیرویی دائما در حال تغییر است. در کسری از ثانیه ممکن است از دست کسی که عاشقش هستیم عصبانی و ناراحت شویم یا حتی از او احساس تنفر کنیم. باید نسبت به تغییر احساسات مان در طول زمان نگاه باز و پذیرایی داشته باشیم. نگرانی یا احساس گناه درباره احساس مان نسبت به فرد مقابل باعث می شود نتوانیم کسی را که به ما ابراز علاقه می کنید بشناسیم و در نتیجه جلوی ایجاد یک رابطه خوب که شما را خوش حال می کند گرفته می شود.

 

۶- رابطه باعث از بین رفتن ارتباط ما با خانواده مان می شود.
روابط می توانند نماد غایی رشد باشند. رابطه نماینده ای از شروع زندگی مستقل به عنوان افرادی مستقل است. این رشد و توسعه می تواند به عنوان جدایی از خانواده هم دیده شود. این جدایی بیش از آن که یک جدایی فیزیکی باشد، جدایی از هویت قدیمی است. این تغییر فقط به معنی ترک خانواده نیست بلکه بیش تر در سطح احساسی اتفاق می افتد. در این حالت، ما دیگر احساس نمی کنیم بچه خانواده ایم و با پویایی منفی ای که به روابط اولیه و هویت ما شکل داده اند فرق دارد.

 

۷- عشق ترس های وجودی و درونی ما را زنده می کند.
هر چه بیش تر داشته باشیم، بیش تر از دست می دهیم. هر چه بیش تر به یک انسان عشق بورزیم، بیش تر می ترسیم که او را از دست بدهیم. وقتی عاشق می شویم، نه تنها با ترس از دست دادن طرف مقابل مان روبه رو می شویم، بلکه بیش تر درگیر مسئله مرگ خود می شویم. اکنون زندگی ما ارزشمندتر و جذاب تر شده، بنابراین فکر از دست دادن آن ما را می ترساند. در تلاش برای از بین بردن این ترس، دچار نگرانی های سطحی شده و شروع به دعوا و درگیری با طرف مقابل مان می کنیم، یا بدتر از آن، کلا رابطه را پایان می دهیم. ما به ندرت آگاهی لازم برای مقابله با این ترس های وجودی را داریم. حتی ممکن است هزاران دلیل برای پایان دادن به رابطه بتراشیم. با این وجود، دلایل ما ممکن است راه حل های کارآمدی باشند و چیزی که در این قضیه نیروی انگیزشی و حرکتی ما می شود ترس های عمیق از دست دادن است.


اکثر روابط ما را در مقابل یورش چالش ها قرار می دهند. شناختن ترس های مان درباره صمیمی شدن و این که چگونه آن ها به رفتار ما جهت می دهند، گامی مهم در جهت ایجاد یک رابطه درازمدت و کامل است. این ترس ها ممکن است در پس توجیهات مختلفی پنهان شوند اما نکته مهم این است که وقتی وارد یک رابطه عاشقانه می شویم، باید مشکلات درونی سر راه ایجاد یک رابطه مثبت و خوب را بشناسیم. در این حالت، این شانس را به خودمان داده ایم که وارد یک عشق حقیقی و ابدی بشویم.


منبع: psychologytoday
منبع فارسی : vidoal

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید